السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
250
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مىباشد ؛ يعنى يك حقيقت است كه به اعتبار اضافهاش به مستعد ، استعداد ناميده مىشود و به اعتبار اضافهاش به مستعد له ، امكان استعدادى خوانده مىشود . امكان استقبالى امكان استقبالى علاوه بر ضرورت ذاتيه ، وصفيه و وقتيه ، ضرورت به شرط محمول را نيز نفى مىكند ، و لذا معناى آن اخص از ديگر معانى امكان است ، حتى امكان اخص . براى روشن شدن معناى امكان استقبالى بايد معناى ضرورت به شرط محمول توضيح داده شود . بازگشت ضرورت به شرط محمول به آن است كه شىء از آنچه بر آن است دگرگون نمىشود . حوادث مربوط به زمان گذشته و يا حال ، وجودا يا عدما تعيّن يافتهاند ، و امكان ندارد كه غير از آنچه هستند ، باشند ؛ مثلا اگر در فلان ساعت در فلان خيابان تصادفى رخ داد ، اين تصادف با حفظ همهء قيودش ضرورتا تحقق دارد ، و محال است از آن مرتبهء وجودى كه اشغال كرده حذف گردد ، يعنى محال است تصادفى كه در فلان ساعت در فلان خيابان رخ داده ، در همان ساعت در همان خيابان رخ نداده باشد . اين ضرورت را ضرورت به شرط محمول مىنامند . در طرف عدم نيز مسئله از همين قرار است ؛ مثلا اگر من در دو قرن پيش معدوم هستم ، ضرورتا معدوم هستم و محال است در آن مقطع زمانى موجود باشم ، چرا كه محال است عدم منقلب به وجود شود و يا وجود منقلب به عدم گردد . همهء امورى كه مربوط به زمان گذشته و يا حال هستند ، از اين نوع ضرورت برخوردارند ، چرا كه وجودا و يا عدما تعين يافتهاند ، و از اينرو يا وجودشان ضرورى است و يا عدمشان . اما حادثهاى كه مربوط به آينده است ، مانند وقوع زلزله در يك ماه بعد ، وجودا و يا عدما تعين نيافته است ، و لذا ضرورت به شرط محمول ندارد ، ممكن است واقع شود و ممكن است واقع نشود . اين امكان را امكان استقبالى مىنامند . امكان بالذات امكان بالذات ، در جايى است كه چيزى با نظر به ذاتش نه اقتضاى وجود داشته باشد نه اقتضاى عدم ، يعنى خودبهخود نه موجود بودن برايش ضرورت دارد و نه معدوم بودن . اگر موجود باشد يك علت بيرونى وجودش را ضرورى كرده است و اگر هم معدوم باشد ، علت بيرونى عدمش را ضرورى ساخته است . همهء ماهيات از اين قبيلاند . مفاهيم ماهوى همه ممكن بالذات هستند ، زيرا ذاتا نه